Monday, November 29, 2010
Sunday, November 21, 2010
Speak with my self
سخنانی ازدكتر شریعتی
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .
-----------------------------------------------------------
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد . « دکتر علي شريعتي»
----------------------------------------------------------
و هر روز او متولد ميشود؛
عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛
سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد...! و اين, رنج است , دکتر علي شريعتي
-----------------------------------------------------------
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر .....
-----------------------------------------------------------
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
-----------------------------------------------------------
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني .
-----------------------------------------------------------
اگر مثل گاو گنده باشي، ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي، بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي، سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند
-----------------------------------------------------------
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش
-----------------------------------------------------------
هر لحظه حرفي در ما زاده ميشود
هر لحظه دردي سر بر ميدارد
و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش ميکند
اين ها بر سينه ميريزند و راه فراري نمييابند
مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايشاش چه اندازه است؟
-----------------------------------------------------------
دکتر شريعتي : «کلاس پنجم(دبیرستان) که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم
-----------------------------------------------------------
هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند
http://www.molavi61.blogfa.com/
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .
-----------------------------------------------------------
به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق . آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد . « دکتر علي شريعتي»
----------------------------------------------------------
و هر روز او متولد ميشود؛
عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...
و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛
سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد...! و اين, رنج است , دکتر علي شريعتي
-----------------------------------------------------------
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر .....
-----------------------------------------------------------
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
-----------------------------------------------------------
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگي کني .
-----------------------------------------------------------
اگر مثل گاو گنده باشي، ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي، بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي، سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند
-----------------------------------------------------------
آن روز که همه به دنبال چشم زيبا هستند، تو به دنبال نگاه زيبا باش
-----------------------------------------------------------
هر لحظه حرفي در ما زاده ميشود
هر لحظه دردي سر بر ميدارد
و هر لحظه نيازي از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش ميکند
اين ها بر سينه ميريزند و راه فراري نمييابند
مگر اين قفس کوچک استخواني گنجايشاش چه اندازه است؟
-----------------------------------------------------------
دکتر شريعتي : «کلاس پنجم(دبیرستان) که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم
-----------------------------------------------------------
هر كس آنچنان مي ميرد كه زندگي مي كند
http://www.molavi61.blogfa.com/
Speak With my self
راز خوشبختي
تاجري پسرش را براي آموختن " راز خوشبختي " به نزد خردمندترين انسان ها فرستاد.
پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه مي رفت تا اينكه بالاخره به قصري زيبا برفراز كوهي رسيد. مرد خردمندي
كه او در جستجويش بود آنجا زندگي مي كرد . بجاي اينكه با يك مرد مقدس روبرو شود وارد تالاري شد كه
جنب و جوش بسياري در آن به چشم مي خورد. فروشندگان وارد و خارج مي شدند. مردم در گوشه اي گفتگو
مي كردند. اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مي نواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكي هاي لذيذ آن
منطقه چيده شده بود.
خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح مي داد گوش كرد اما به او گفت كه فعلا وقت
ندارد كه " راز خوشبختي " را برايش فاش كند . پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو
ساعت ديگر به نزد او بازگردد.
مرد خردمند اضافه كرد : معذالك مي خواهم از شما خواهشي بكنم.
آن وقت يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت : در تمام اين مدت
گردش اين قاشق را در دست داشته باشيد و كاري كنيد كه روغن آن نريزد. مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين
رفتن از پله هاي قصر در حالي كه چشم از قاشق برنمي داشت .دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت.
مرد خردمند از او پرسيد : آيا فرش هاي ايراني اتاق ناهارخوري را ديديد؟ آيا باغي را كه استاد باغبان ده سال
صرف آراستن آن كرده است ديديد؟ آيا اسناد و مدارك زيبا و ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده در
كتابخانه ملاحظه كرديد؟
مرد جوان شرمسار اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده است . تنها فكر و ذكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه
خردمند به او سپرده بود حفظ كند . خوب پس برگرد و شگفتي هاي دنياي مرا بشناس . آدم نمي تواند به كسي
اعتماد كند مگر اينكه خانه اي را كه او در آن ساكن است بشناسد.
مرد جوان با اطمينان بيشتري اين بار به گردش در كاخ پرداخت . در حالي كه همچنان قاشق را به دست داشت
با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت بخش ديوارها و سقف ه ا بود مي نگريست . او باغ ه ا را ديد و
كوهستانهاي اطراف را . ظرافت گل ها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين
كرد.
وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزييات براي او توصيف كرد.
خردمند پرسيد : پس آن دو قطره روغني كه به تو سپرده بودم كجاست؟
مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است!
آنوقت مرد خردمند به او گفت: تنها نصيحتي كه به تو مي كنم اينست:
"راز خوشبختي " اينست كه همه شگفتي هاي جهان را بنگري بدون اينكه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را
فراموش كني.
گزيده اي ازكتاب " كيمياگر"
اثر پائولو كوئيلو
http://www.molavi61.blogfa.com/
تاجري پسرش را براي آموختن " راز خوشبختي " به نزد خردمندترين انسان ها فرستاد.
پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه مي رفت تا اينكه بالاخره به قصري زيبا برفراز كوهي رسيد. مرد خردمندي
كه او در جستجويش بود آنجا زندگي مي كرد . بجاي اينكه با يك مرد مقدس روبرو شود وارد تالاري شد كه
جنب و جوش بسياري در آن به چشم مي خورد. فروشندگان وارد و خارج مي شدند. مردم در گوشه اي گفتگو
مي كردند. اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مي نواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكي هاي لذيذ آن
منطقه چيده شده بود.
خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح مي داد گوش كرد اما به او گفت كه فعلا وقت
ندارد كه " راز خوشبختي " را برايش فاش كند . پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو
ساعت ديگر به نزد او بازگردد.
مرد خردمند اضافه كرد : معذالك مي خواهم از شما خواهشي بكنم.
آن وقت يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت : در تمام اين مدت
گردش اين قاشق را در دست داشته باشيد و كاري كنيد كه روغن آن نريزد. مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين
رفتن از پله هاي قصر در حالي كه چشم از قاشق برنمي داشت .دو ساعت بعد به نزد خردمند برگشت.
مرد خردمند از او پرسيد : آيا فرش هاي ايراني اتاق ناهارخوري را ديديد؟ آيا باغي را كه استاد باغبان ده سال
صرف آراستن آن كرده است ديديد؟ آيا اسناد و مدارك زيبا و ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده در
كتابخانه ملاحظه كرديد؟
مرد جوان شرمسار اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده است . تنها فكر و ذكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه
خردمند به او سپرده بود حفظ كند . خوب پس برگرد و شگفتي هاي دنياي مرا بشناس . آدم نمي تواند به كسي
اعتماد كند مگر اينكه خانه اي را كه او در آن ساكن است بشناسد.
مرد جوان با اطمينان بيشتري اين بار به گردش در كاخ پرداخت . در حالي كه همچنان قاشق را به دست داشت
با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت بخش ديوارها و سقف ه ا بود مي نگريست . او باغ ه ا را ديد و
كوهستانهاي اطراف را . ظرافت گل ها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين
كرد.
وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزييات براي او توصيف كرد.
خردمند پرسيد : پس آن دو قطره روغني كه به تو سپرده بودم كجاست؟
مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است!
آنوقت مرد خردمند به او گفت: تنها نصيحتي كه به تو مي كنم اينست:
"راز خوشبختي " اينست كه همه شگفتي هاي جهان را بنگري بدون اينكه هرگز دو قطره روغن داخل قاشق را
فراموش كني.
گزيده اي ازكتاب " كيمياگر"
اثر پائولو كوئيلو
http://www.molavi61.blogfa.com/
Speak with my self
براي یکی ازبهترين دوستانم ...
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد
سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد
سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند
Monday, November 15, 2010
Saturday, November 13, 2010
Monday, November 08, 2010
Speak with my self
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است .
وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر مي کنند، نه رفتار و عملکرد شما
سخت کوشي هرگز کسي را نکشته است، نگراني از آن است که انسان را از بين مي برد .
اگر همان کاري را انجام دهيد که هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد که هميشه مي گرفتيد .
افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند.
پيش از آنکه پاسخي بدهي با يک نفر مشورت کن ولي پيش از آنکه تصميم بگيري با چند نفر.
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطي که آن را به کارهاي کوچکتر تقسيم کنيم .
کارتان را آغاز کنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد .
انسان همان مي شود که اغلب به آن فکر مي کند .
همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد.
تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است .
دشوارترين قدم، همان قدم اول است .
عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد .
آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد .
وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد .
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.
کوروش کبیر
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
آنچه جذاب است سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است .
وقتي توبيخ را با تمجيد پايان مي دهيد، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر مي کنند، نه رفتار و عملکرد شما
سخت کوشي هرگز کسي را نکشته است، نگراني از آن است که انسان را از بين مي برد .
اگر همان کاري را انجام دهيد که هميشه انجام مي داديد، همان نتيجه اي را مي گيريد که هميشه مي گرفتيد .
افراد موفق کارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلکه کارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند.
پيش از آنکه پاسخي بدهي با يک نفر مشورت کن ولي پيش از آنکه تصميم بگيري با چند نفر.
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطي که آن را به کارهاي کوچکتر تقسيم کنيم .
کارتان را آغاز کنيد، توانايي انجامش بدنبال مي آيد .
انسان همان مي شود که اغلب به آن فکر مي کند .
همواره بياد داشته باشيد آخرين کليد باقيمانده، شايد بازگشاينده قفل در باشد.
تنها راهي که به شکست مي انجامد، تلاش نکردن است .
دشوارترين قدم، همان قدم اول است .
عمر شما از زماني شروع مي شود که اختيار سرنوشت خويش را در دست مي گيريد .
آفتاب به گياهي حرارت مي دهد که سر از خاک بيرون آورده باشد .
وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد، بخاطر اين است که شما چيز زيادي از آن نخواسته ايد .
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.
کوروش کبیر
Sunday, November 07, 2010
Speak with my self
"به آرامی آغاز به مردن میكنی..."
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر میكنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت یا عشقت شاد نیستی
آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحتاندیشی بروی
! امروززندگی را آغاز كن
! امروز مخاطره كن
!امروز كاری كن
!نگذار كه به آرامی بميري
!شادی را فراموش نكن
ترجمه: احمد شاملو
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن میكنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند
به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر میكنند
دوری كنی
تو به آرامی آغاز به مردن میكنی
اگر هنگامی كه با شغلت یا عشقت شاد نیستی
آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحتاندیشی بروی
! امروززندگی را آغاز كن
! امروز مخاطره كن
!امروز كاری كن
!نگذار كه به آرامی بميري
!شادی را فراموش نكن
ترجمه: احمد شاملو
Saturday, November 06, 2010
Speak with my self
امام حسين - عليه السلام - فرمود: توجّه داشته باشيد كه احتياج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاي الهي است، پس نسبت به نعمت ها روي، بر نگردانيد; وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.
Tuesday, November 02, 2010
Subscribe to:
Posts (Atom)